سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

روزی علم ثابت می کند که ...

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ

از مدرسه برایم چندتا شاگرد مانده اند که وقتی توی اینستاگرام نگاهشان می کنم، دلم برایشان می رود. حتی توی دلم می گویم: بچه هام! اما حیف نمی شود این ها را برایشان نوشت؛ وقتی خودم را می گذارم جای آن ها و فکر می کنم مثلا اگر معلم خودم توی آن سال ها این حرف ها را به من می زد، هیچ خوشم نمی آمد و می گفتم چه معلم سبکی! اما راستش، باید اقرار کنم که دلم برای خیلی هاشان تنگ می شود و بی اینکه خودشان بدانند توی دلم قربان صدقه شان می روم و فکر می کنم که بچه ها چقدر می توانند دوست داشتنی باشند. آن قدر که وقتی یک ماه پیش سازمان سنجش، نتایجِ اولیه کنکور سراسری را اعلام کرد، از دیدن اسم و تصویر یکی از بچه هام بین رتبه های تک رقمی کنکور، یک دفعه زدم زیر گریه.

گاه و بی گاه بچه هام برایم پیام می فرستند، آشکارا و قایمکی وبلاگ هایشان را می خوانم و ازشان چیزهایی یاد می گیرم، عکس های همدیگر را لایک می کنیم، زیر پست های هم قلب می گذاریم و من یادم نمی رود وقتی سه سال پیش برای اولین بار دیدمشان، انگار دستی به شانه هایم می کوفت که حواسم به معصومیت چشم هایشان باشد که با هیچ بدی و تباهی و تزویری نیامیخته است. بچه هام، به واقع بچه های مهربانی بودند که محض نفع و فایده به من محبت نمی کردند و اگر یکیشان می دوید تا توی بغلم جا شود، به راستی از سر دوست داشتن بود.

گاهی فکر می کنم که من بارها و بارها، نه به اندازه مادرانشان، اما به مهربانی یک مادر، برای بچه هام دل سوزانده ام. کاش مادر بودن، ربطی به کروموزوم های مشترک نداشت ...

  • المیرا شاهان