سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

آه از آرزوی من که بادبادکی رهاست ...*

سه شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۳۸ ب.ظ

در کودکی، شب‌های بیشتری سر به سوی آسمان داشتم. ستاره‌ها را دانه‌دانه می‌شمردم و بعضی‌هاشان بزرگ‌تر و نورانی‌تر بودند، بعضی‌ها نقطه‌های کوچکی که توان درخشیدن نداشتند و خیلی زود تمام می‌شدند. و لابد ستاره‌های کم فروغی هم در دل آسمان مسکن داشتند که از نگاه کنجکاو کودکی‌ام دور می‌ماندند. اما راز پر فروغ بودن و کم فروغ بودن ستاره‌ها چه بود؟ فکر می‌کنی من و تو با این آرزوهایی که جنسشان زمین تا آسمان با هم فرق دارد، از بالای ابرها، از لابلای کهکشان‌ها و از فراز آسمان‌های دور چه شکلی هستیم؟ راستی اگر ما شبیه آرزوهایمان باشیم، کداممان درخشان‌تریم؟

من فکر می‌کنم آرزوهای آدم، می‌توانند شدت فروغ او را تعیین کنند. کسی که آرزوهایش متعلق به زمین است، مثل ستاره‌ای‌ست که آرزویش متعلق به آسمان‌هاست. تنها می‌تواند حجم کوچکی از دنیای اطرافش را روشن کند. اما کسی که به این حجم کوچک و نزدیک دل‌خوش نیست، می‌خواهد پر باز کند و ورای سر-زمین‌ها و سر-آسمان‌ها را ببیند. با نور و روشنایی که تمام هستی را پر می‌کند ... مثل تو که دلت می‌خواهد بال روی شانه‌هایت را باز کنی و ستارۀ پر فروغ و درخشانی باشی که به یک زمان و یک مکان محدود نیست.

بیا امشب به آسمان نگاه کنیم ... تو شروع کن به سوسو زدن و درخشیدن... قول می‌دهم که از بالای ابرها و کهکشان‌ها و آسمان‌های دور، یک روشناییِ منتشر در حال پر زدن باشد. اگر آدم‌ها شبیه آرزوهایشان باشند، تو همان روشنای همیشه‌ای؛ با بال‌هایی که به دنیا نور می‌پاشند و نرم و آرام، از زمین و آسمان‌ها می‌گذرند و هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند ...


*محمد برزگر.

Yanni - In the morning light حجم: 3.48 مگابایت

  • المیرا شاهان