سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

دلانه

پنجشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ق.ظ

این روزها چقدر نمی‌نویسم؛ از این بابت کفری شده‌ام. دلم می‌خواهد هرچه توی ذهن و دلم هست را بریزم به جان کلمات، اما سستی می‌کنم. البته تف به ریا؛ روزه گرفتن هم رمقی برایم نمی‌گذارد که حتی بنشینم درست و حسابی برنامۀ ترجمۀ قرآن خواندن را اجرا کنم. توی کار کردن هم دچار وقفه شده‌ام. مثلا می‌دانم دوتا گزارش را چهار ماه است باید تحویل بدهم، اما هر بار صفحۀ گزارش نیمه‌کاره‌اش را باز می‌کنم و می‌بینم مغزم نمی‌کشد چیزی بنویسم. بعد دوباره می‌بندمش و می‌روم سراغ ادوب اودیشن تا پادکست صد و یک شعر عاشقانه بسازم. انگار توی کارهایی که تازگی‌ها انجام می‌دهم، این‌کار از صبر و حوصله‌ام خارج نیست. لااقل از نوشتن و پیاده کردن صوت نشست‌ها و کارگاه‌ها و گفتگوها راحت‌تر است؛ رُس آدم را نمی‌کِشد، انرژی زیادی نمی‌گیرد از آدم.

این هفته رفته‌بودم دیدار شاعران با رهبری؛ امیدی به شعرخوانی هم نداشتم. اما قبل از رفتن چیزهایی از بعضی شاعران فهمیدم که حالم را به هم می‌زد. این‌که خیلی‌ها پشت این چهرۀ به ظاهر خوبشان، چقدر گرگ‌صفت و خائن‌اند. دلم خواست همۀ این‌ها را بنویسم توی نامه و بسپارم به بیت تا دمار از روزگارشان درآورند. رفیق گفت نکن این کار را؛ کاری نمی‌کنند.

کار این روزهایم این است که تکیه بدهم به تخت، هی کتاب‌های شعری که هدیه گرفته‌ام را بخوانم و فکر کنم که کاش بنشینم درست و حسابی شعر بگویم و جدی‌تر عمل کنم! اما غریبه‌ام با قلم. عذاب وجدان کاری نکردن هم دارد از پا می‌اندازدم.

کمی اضطراب کارهای پیشِ رو را دارم؛ «چه می‌شود کرد و چه باید کرد»ها دارند دیوانه‌ام می‌کنند. دلم خوش است آرامِ دلی دارم این روزها. اما راه، عجیب طولانی‌ست ...