سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

من همانم که دیروز بودم ...

پنجشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ق.ظ

 به اندازۀ ماه‌ها در دلم حرف است، اما برای نزدن. شاید به حساب ارقام و روزها بشود، هفت ماه و نیم، اما به حساب بغض‌ها و واقعیت‌ها می‌شود سال‌ها. این روزها که جست و خیز می‌کنم لابلای نوشته‌های قدیمی، می‌بینم من درست همان آدمم، همان بایدها و نبایدها را دارم، هنوز روی اعتقادات و باورهای قبل مانده‌ام و وفادارم به خودم. دریغ که پاری‌وقت‌ها تنها عمرمان را می‌سوزانیم پای اثبات برخی چیزها به نزدیکانمان تا به آن‌ها بفهمانیم که در چشم‌هاشان، گناه ما «شبیه خودمان بودن» است، بی نقاب و تظاهر. گناه ما این است که اگر چیزی را دوست داریم، فریادش می‌زنیم و اگر چیزی را نمی‌خواهیم برای گفتنش ابایی از کسی نداریم. این است گناه ما. همین خوشبختی که می‌خواهیم خودمان بسازیمش، با تمام سختی‌های راه، با پشت کردن به هر باید و نبایدی که اسمش را سنت گذاشته‌اند و چیزی نیست جز تقلیدِ کورکورانۀ مشتی عوام.

تمام عمر نوشته‌ام و باز هم می‌نویسم که از هرچه زندگی که از روی دست هم و ماحصل تقلید است بیزارم. از مخلوط هر جمعی شدن و خندیدن با هر جمعی. از انتخاب راه‌ها و اعتقادات تحمیلی. من معتقدم به این‌که «خواهی نشوی "همرنگ"، "رسوا"ی جماعت شو»، حالا این رسوایی به هر قیمتی که می‌خواهد باشد، اما نه به قیمت فروختن همۀ باورها و خواسته‌هایم برای خوشامد "هر" آدمی.

  • المیرا شاهان