سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

Invite

چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۱۵ ب.ظ

dial up

آدم باورش نمی‌شود وقتی دارد از دهۀ هشتاد صحبت می‌کند، چیزی قریب به شش سال از آن گذشته باشد و حتی متولدین این دهه این روزها مشغول پیش دبستانیِ یک یا دو، دبستان، راهنمایی و دبیرستان باشند! دهه‌ای که تکنولوژی آهسته‌آهسته در روزهایش رسوخ کرد و آشپزخانه‌ها را از شکل سنتی‌اش به ژرفنای مدرنیته فرو برد و پدیده‌هایی مثل سولاردام، مایکروویو، ماشین ظرفشویی و امثالهم را به ارمغان آورد که رفته‌رفته جای تنور و گاز پیک‌نیکی و مایع ظرف‌شویی گُلی را گرفتند. آدم گاهی حتی یادش نمی‌آید که روزی در خیال خیلی‌ها پدیده‌ای مثل «اینترنت پر سرعت» نمی‌توانست وجود خارجی داشته باشد و بعضاً فکر می‌کردیم «اینترنت»، تنها همین صدای هر از گاه دیال آپ است که سکوت اتاق را دقایقی می‌شکند تا برقرار شود. ممکن بود ساعت‌ها و دقیقه‌ها دانلود کردن یک فیلم یا باز کردن یک تصویرِ با کیفیت وقت‌مان را بگیرد و برای وصل شدن به اینترنت هم می‌بایست از دکه‌ها و مغازه‌ها و کافی‌نت‌ها کارت اینترنت می‌خریدیم! اما ما نسل صبوری بودیم که دست بر زیر چانه می‌نشستیم و گاهی حد فاصل این لود شدن‌ها، برای خودمان چای می‌ریختیم و فرصت داشتیم یک دور، دور خانه بچرخیم و دربارۀ خبرهای جدید برای خانواده بگوییم.

چقدر آن روزها زود گذشت... یاهو مسنجر جزو نخستین شبکههای اجتماعی بود که می‌شد از این‌جا با کسی کیلومترها و مایل‌ها دورتر از اینجا، ارتباط متنی، صوتی و حتی تصویری (آن هم با بی‌کیفیت‌ترین حالت ممکن!) برقرار کرد و خوشحال بود از اینکه یاد گرفتنِ «آی اَم اِ بلک‌بورد» در مدرسه، بالاخره یک جایی به درد خورد! با این حال، اوایل دهۀ هشتاد بود که وبلاگ‌ها در ایران به دنیا آمدند و قالب‌های سادۀ سفید، سیاه، آبی و صورتی داشتند، و خیلی‌ها با ذوق و شوق در دنیای مجازی خانه ساختند، آن هم با چند کلیک ساده و البته مجانی! قبل از آن هم «سلمان جریری»، به عنوان اولین وبلاگ‌نویس ایرانی، درست مثل اولین کسی که با ماشین تصادف کرد (درویش خان) اسمش در تاریخ ماند! بعد هم روز‌به‌روز وبلاگ‌نویسی رونق پیدا کرد و در زمان انتخابات 88 به اوج خودش رسید و در هر وبلاگی سخن از انتخابات بود. بعد از انتخابات هم خیلی از وبلاگ‌ها از طریق موتورهای جستجو (درست یا اشتباه) فیلتر شدند و رفته‌رفته آن‌ها که وبلاگ‌نویسِ قَدَری بودند یک مودم خریدند و با کمک اینترنت پر سرعت و چندتا فیلترشکن پولی یا مفتی، پناه آوردند به شبکه‌هایی که تازه پا گرفته بود؛ مثل فیس‌بوک و توییتر و گوگل پلاس، و البته دوستان غیر وبلاگ‌نویس‌شان را هم به آن‌جا کشاندند. آن اوایل پروفایل‌ها معمولا عکسی از طبیعت بود و شاید نوعی ترس و حیا برای انتشار عکس وجود داشت. به‌خصوص که بازار فوتوشاپ داغ بود و خیلی‌ها می‌ترسیدند که عکس‌هاشان شکار مجرمینِ اینترنتی شود... بعد دنیا چرخید و چرخید تا همان عکس‌ها که جایش در فولدر خصوصی یکی از درایوهای کامپیوتر و لپ‌تاپ شخصی بود، به چشم بر هم زدنی با دوست و غریبه و آشنا و همکلاسی و فامیل و هوادار به اشتراک برسد. حالا هم که کار از عکس گذشته و اینستاگرام جایش را در تلفن‌های همراهِ شخصی که اوایل دهه هشتاد فقط باباها یا آدم‌های مهم جامعه یکی ازشان داشتند باز کرده و نداشتنش جای سوال دارد، نه داشتنش! چقدر آن روزها زود گذشت... بیایید به آن روزهای خوب برگردیم...


من اولین وبلاگم را سال 87 ساختم. سیاه مشقِ ابتهاج را برداشتم و یک کلمه از تویش انتخاب کردم و گذاشتم روی وبلاگم؛ بی‌اینکه بدانم معنایش چیست! و «شبگردِ مست» شد نخستین وبلاگی که ساختم، فقط هم برای شعرها و دل‌نوشته‌هام. بعدها «طنین تنهایی» را ساختم که اسم آن را هم از هشت کتابِ سهراب پیدا کرده بودم. بعد از مدتی عنوانش را به «صفحه‌های صبح‌گاهی» تغییر دادم و یکی از خوانندگان وبلاگ برای این عنوان یک بیت شعر سرود: «می‌دوم شب را پر از شوق رسیدن تا ببینم/ نام زیبای تو را در صفحه‌های صبح‌گاهی» و من با نام مستعارِ پارمیس هرچه دوست داشتم تویش نوشتم، تا این‌که دانشجو شدم و دوستی‌های مجازی‌ام رنگ واقعیت گرفت و خیلی از مخاطبان مجازیِ نوشته‌هایم به دنیای واقعی‌ام وارد شدند. بعد هم «اتراق»، «تا ملاقات سحر»، «از تو اگر بخواهم بگویم...»، «پرهون» و ... شدند وبلاگ‌های دیگری که مدت‌ها در آن‌ها مینوشتم.

حالا اگر ممکن است وبلاگ هایی که دوست دارید این جا معرفی کنید، تا ما هم از خواندنشان لذت ببریم :)

نظرات  (۱۱)

  • 🍁 غزاله زند
  • همین زمان هم میگذره و همه‌ی این تکنولوژی‌های مدرن روزی قدیمی،کهنه و شاید کم‌کار شن!
    دنیا بسرعت درحاله دگرگونیه :) 
    من همچنان بطور جدی وبلاگ‌نویس هستم و میمانم :) 
    چقدر جالب بود(قسمت وبلاگی شما) ;) 
    پاسخ:
    خیلی خوبه که به وبلاگ وفادارید :)

    کاش وبلاگ هم معرفی می کردید!
  • یک نویسنده
  • من هم از سال ۸۳ وبلاگ نویسی را در پرشین بلاگ آغاز کردم. وبلاگهایی که یکی پس از دیگری ساختم و بعد از مدتی حذف می کردم به ترتیب نامهای ( آرزوهای بلند - بی کران - سادگی - کوچ از شب - راوی ) ساختم و هر بار تصمیم گرفتم که دیگر ننویسم، ولی نشد که نشد. چون نوشتن بخش جدا ناپذیری از زندگی ام شده است.
    پاسخ:
    توی جستجوهای اینترنتی، متوجه شدم که پرشین بلاگ اولین سرویس وبلاگ نویسی بود، بعد بلاگ اسکای، بعد بلاگفا! اما آخری از بقیه معروف تر شد!

    من هم در پرشین بلاگ یک وبلاگ به همین اسمِ «سَرو سَهی» داشتم.
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • چه متن خوبی بود.

    همینطوره درباره زندگی های خودمون. زمان هایی رو توی گذشته یادمون رفته که باید به یادمون می موندند و چیزهایی رو فراموش نمی کنیم که آزار دهنده ان.
    پاسخ:
    متاسفانه مزۀ تلخی ها همیشه به شیرینی ها می چربه! نمی دونم چرا! خیلی هم بده.
  • مصطفی موسوی
  • صفحه‌های صیحگاهی رو یادمه. از وبلاگ استادم خانم آرزو حقیقی باهاش آشنا شدم اگه بشناسید و یادتون باشه! وبلاگ خوبی بود که یهو بی مقدمه هرگز آپدیت نشد! بعدم پرهون که یه جورایی بهش بی محبت بودین!
    منم اولین وبلاگمو سال ۸۳ و دومی رو سال ۸۷ ساختم اما هیچ کدوم چیزای قابل ذکری نبودن! اولین وبلاگ جدی‌م همین «دلستون» هستش که ۵سالیه دارمش و دوست دارمش! منتهی فکر کنم من به ته‌دیگ های وبلاگ‌نویسی رسیدم! الان دیگه وبلاگ‌خوب کم‌یابه. ولی‌وبلاگ‌های آسیاب، قناری معدن، موردات یک‌ملامتی، بوی سیب میدهی دختر و... رو توی لینک‌های وبلاگم دارم و دنبال می‌کنم :)

    پاسخ:
    بله می شناسم ایشون رو و خیلی بهشون ارادت دارم :)

    خیلی متشکر برای معرفی وبلاگ.
  • قاسم صفایی نژاد
  • یه بازی وبلاگی قبلا بود به نام «تاریخ شخصی وبلاگ»
    که هر بلاگری می‌نوشت چه جوری وبلاگش تا به اینجا رسیده
    منم اینجا نوشتم:
    http://safaeinejad.ir/1394/01/05

    اولش حس کردم دارید همچین پستی می‌نویسید بعد دیدم معرفی وبلاگ دیگران هم اضافه شد
    پاسخ:
    من از چنین بازی وبلاگی بی خبر بودم. اما برام جالب بود که منم تقریبا همون مدلی نوشتم.

    قسمت نقل قول که در وبلاگتون ایجاد کردید، خیلی خوبه.
  • محمدمهدی طاهری
  • وبلاگ ها هنوز که هنوز جای بهتری برای حرف زدن هستن :) با مخاطبایواقعی تر و محترم تر نسبت به شبکه های اجتماعی...
  • محمدمهدی طاهری
  • وبلاگ ها هنوز که هنوز جای بهتری برای حرف زدن هستن :) با مخاطبایواقعی تر و محترم تر نسبت به شبکه های اجتماعی...
    پاسخ:
    وبلاگ طرفداران خاص خودش رو داره. شاید مایی که حضور در فضای مجازی رو از وبلاگ شروع کردیم، نوعی تعلق خاطر نسبت بهش داریم که دیگران ندارن. وبلاگ واقعا جای بهتری برای نوشتنه.
  • یک نویسنده
  • به نظر من هیچ یک از فضاهای اجتماعی مثل فیس بوک، اینستاگرام و غیره لذت بخش تر از وبلاگ نویسی نیست. و بنده به غیر از وبلاگ در هیچ کدام از فضاهای مجازی حضور و فعالیت ندارم. 
    پاسخ:
    وبلاگ انگار خاص نوشتن و تولید محتواست. فضاهای دیگه با وجود قابلیت اشتراک گذاری مطالب دیگران و البته ارسال و انتشار عکس و فیلم (بیشتر از متن)، حس خوب خوندن و نوشتن رو ندارن.
    یاد dial up افتادم :))
    نمیدونی چندتا مودم سوزوندم به خاطر اینکه به سیم برق وصلشون کردم جای تلفن :دی
    کاش از همه بخشای دنیای مجازی فقط وبلاگ رو داشتیم کاش اون حیایی که گفتی بود هنوز کاش انقدر غرق دنیای مجازی نبودیم...
    پاسخ:
    واقعا کاش ...
  • عَقـایِدِ یِکــ رِضــا
  • :)
    پاسخ:
    :گل
  • مهزیار کاظمی موحد
  • سلام
    ممنون می شوم به من هم سر بزنید
    در خدمت شما هستم