سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

شازده کوچولوی من!

پنجشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۴۰ ب.ظ

قلبی که شکست می‌خورد، نیاز به مرهمی دارد برای آرامشی که زخم عمیق بی‌کسی‌های آدمی را التیام بخشد. و فکر کن که یگانه مرهم این زخم عمیق و سوزنده برای هر قلبِ شکست­‌خورده‌­ای، چیزی جز فراموشی نباشد.

یادم هست که در کتاب شازده کوچولو*، روباهی بود که می‌خواست اهلی شود. می‌خواست شازده کوچولو اهلی‌اش کند. می‌گفت: «اگر تو مرا اهلی کنی، هردو، نیازمند همدیگر می‌شویم. آن‌وقت، تو برای من موجودی می‌شوی که در دنیا بی‌­نظیر است». می­‌گفت: «اگر تو مرا اهلی کنی مثل این است که زندگی­‌ام با طلوع خورشید روشن شود. آن‌وقت من صدای پایی را خواهم شناخت که با صدای پاهای دیگر تفاوت دارد. صدای پاهای دیگر مرا وا می‌دارد که با عجله درون لانه‌­ام در زیر زمین بروم؛ اما صدای پای تو مثل نغمۀ موسیقی، مرا از لانه­‌ام بیرون می‌کشد. یک چیز دیگر؛ نگاه کن! آن گندمزار را می­‌بینی؟! من نان نمی‌خورم؛ به همین دلیل گندم برای من چیز بی‌فایده­‌ای­‌ست و گندمزار مرا به یاد چیزی نمی‌اندازد. و البته این موضوع جای تأسف دارد. اما موهای تو طلایی­ است. حالا اگر تو مرا اهلی کنی، فکر کن چه اتفاق جالبی می‌افتد! همین گندمزار طلایی، مرا به یاد تو می‌اندازد و صدای وزیدن باد در گندمزار را هم دوست خواهم داشت ... ».

حالا تو فکر کن، وقتی که تو شازده کوچولوی من شدی و مرا در بی نهایتِ محبت و عشق اهلی کردی، هر چیزی مرا به یاد تو می­‌اندازد. همۀ دقایق یک ساعت، همۀ خیابان­‌های یک شهر، همۀ محبت‌ها و عشق‌ورزی‌های یک آدم ... همه و همۀ چیزهایی که خیالِ روشن عاشقی را به یاد من می­‌آورد ... .

تو مرا اهلی کردی، روزی که کسی را نداشتم در تاریکیِ تنهایی­‌هایم. حالا فکر کن که اگر منِ اهلی شدۀ دل‌داده به یک‌باره از زیر سایۀ محبت‌هایت بیرون شوم چقدررر تنها می‌شوم. اهلی شدن را دوست داشتم، عشق را دوست داشتم، همدلی و حرف‌­های عاشقانه و رمزی را دوست داشتم ... اهلی که شدم، دیگر هیچ‌چیزی جز کسی که مرا اهلی کرده بود برایم ارزشی نداشت. «آدم از کجا باید بداند که آتشفشان خاموش، همیشه همین‌طور می‌ماند ... ؟!

تو مسئول چیزی هستی که آن را اهلی کرده ­ای.

اگر کسی اهلی شدن را پذیرفت باید پای گریه کردنش هم بنشیند.

وای از این دنیای اشک، که چقدر رازآلود است... ».

*آنتوان دوسنت اگزوپری.

 

پ.ن: یک حافظۀ چند گیگی بین وسایلم داشتم که گذاشتمش برای پخش. رسیدم به صدای پنج سال پیشم که این نوشته‌ام را خوانده بودم. درست است که ضبط این نوشته دستی بود و بدون هیچ نرم‌افزاری ساخته بودمش. اما وصف حال بود چقدر...

نظرات  (۷)

تو مسئول چیزی هستی که آن را اهلی کرده ­ای.

عجب جمله ای ! به فکرم فرو برد :)
پاسخ:
این جمله از کتاب شازده کوچولوئه :)
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • نمی دونستم کانال هم داری :)
    چه صدای زیبایی 
    پاسخ:
    بله پرستو جان.
    لطف داری.
    اگه خدا قبول کنه الان گوینده ام ;)
  • علیـ ــر ضــا
  • بانوک 
    👌👌👌
    چه حالی
    پاسخ:
    ممنونم
    حسِ خوب داره :)
    پاسخ:
    یک دنیا ممنون :)
    عه اون خانمه که توی رادیو جوانه شمایید؟ !
    پاسخ:
    نه!

    اما با دو رادیوی اینترنتی همکاری دارم. ضمن اینکه هر شب در اینجا قصه می خونم:

    و برای بعضی تبلیغات و تولیدات تصویری نریشن می خونم :)
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • به به خانمِ گوینده:))
    پاسخ:
    سلامت باشید :))
  • فاطمه زهرا .ک
  • من عاشق این کتابم دو بار خوندمش
    پاسخ:
    واقعا زیبا و اثرگذاره!