سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۲۳ مطلب با موضوع «ادیان» ثبت شده است

۰۱
مرداد

از آن روزی که خداوند در کتاب آسمانی دین اسلام، حضرت محمد(ص) را آخرین فرستاده ی خود و خاتم انبیا و مرسلین معرفی کرد، بیش از چهارده قرن می گذرد. اما با وجود نصّ صریح قرآن، تعداد کسانی که بعد از اسلام خود را رسولی از جانب خداوند معرفی کرده اند، کم نبوده اند. کسانی که سادگی مردم را دست مایه ی به قدرت و شهرت رسیدن خود قرار داده اند و چهره ی شیطانی شان از آیه و آینه ی قرآن پوشیده نیست و این کتاب مقدس به شیوایی، رذالت آن ها را پیشگویی کرده است.

اما در میان این رسولان ساختگی که علاوه بر آنکه حریص قدرت و شهرت بودند و عموماً بیماران لاعلاج روحی و ذهنی در نظر عالمان دینی شناخته می شدند، کسانی هم بودند که بعد از جلب اعتماد افراد ساده دل جامعه که دینشان را دو دستی تقدیم ایشان می کردند، ادعای موعود آخرالزمان بودن، خدایی و الوهیت داشتند. از جمله ی این رسولان که در طول قرن ها از سوی دشمنان دین اسلام به ستم پیشگی و ظلم و تخریب مبعوث شدند، میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله بود که فرقه ضاله بهاییت را در حدود 170 سال پیش بنیان نهاد. او از اهالی مازندران بود و بهاییان او را از یک سو به زرتشت و از سوی دیگر به یزدگرد سوم نسبت می دهند، پدر او میرزا بزرگ نوری نام داشت که یکی از رجال دستگاه فتحعلی شاه شمرده می شد که پیش از تاسیس فرقه ی خود، پیرو فرقه بابیت به رسالت سید علی محمد شیرازی ملقب به باب بود. شش سال بعد از ظهور فرقه ی باب، همزمان با تیرباران سید علی محمد شیرازی به فرمان میرزا تقی خان امیرکبیر در تبریز، حسینعلی نوری، نقشه ی برپایی دینی ساختگی را می ریزد و فرقه بابیت را مبشر دین بهائی می خواند و نهایتاً این فرقه با حمایت کشورهای استعمارگری مثل روس پا می گیرد. پس از آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه، امیرکبیر که از نقش حسینعلی نوری در جریان بلوای بابیان خبر داشت، او را به عراق تبعید می کند. اما بعد از قتل ناجوانمردانه ی امیرکبیر در حمام فین که بهاییان آن را انتقام الهی می نامند، حسینعلی نوری به ایران بازگشت و نقشه ی ترور ناصرالدین شاه را ریخت که این ترور به ناکامی انجامید. پس از آن ناصرالدین شاه دستور داد عوامل ترور را دستگیر و اعدام کنند و حسینعلی نوری را به زندان بیندازند. با توجه به نفوذ حسینعلی نوری در سفارت روس، ناصرالدین شاه به شرط تبعید همیشگی او از ایران دستور آزادی اش را صادر کرد. اما پس از قتل ناصرالدین شاه به ایران باز می گردد و بر ادعای خود می افزاید. حسینعلی نوری مقام خود را بالاتر از پیامبران الهی می داند و باب را موعود آخر الزمان معرفی می کند و مقام خود را بالاتر از خدای سبحان. تا جایی که خدایان را آفریده های خود می خواند و در اعتراض کسانی که به او خرده می گیرند پس آن خدایی که در نوشته هایت از او نام می بری چه کسی است، می گوید: «باطن من ظاهر من را می خواند و ظاهرم باطنم را، در جهان معبودی غیر از من نیست، لیکن مردم در غفلت آشکارند» و خود را قبله بهاییت معرفی می کند. یکی از سوالاتی که در طول سالیان زیاد بر قبله قرار دادن حسینعلی نوری مطرح است این سوال است که چطور کسی که زنده است می تواند قبله ی آدم ها واقع شود که هیچ پاسخی تا به امروز برای این سوال ارائه نشده و این جزء سوالات بی شمار بی پاسخی است که در موارد بسیاری، تناقضات زیاد این فرقه ضاله را به چشم می آورد. از جمله بحث تساوی حقوق زن و مرد که بهاییان در هر کجا به وجود آن اصرار می ورزند، در حالی که در مواردی که در ادامه خواهد آمد این مسئله نقض شده است.

  • المیرا شاهان
۲۷
دی

به شوق پیامبر خوبی ها ...

اگر مذهبی هستیم، آدم مذهبی خوبی باشیم. اگر مذهبی هم نیستیم، آدم غیر مذهبی خوبی باشیم.

خواهرم همیشه ی خدا که می نشینیم و درباره ی خواست های آدم های جامعه و جوان ها صحبت می کنیم حتماً حتماً این جمله را در ابتدای مکالمه دو نفری مان می گوید که: نسل الآن را نمی توانم درک کنم! این اعتقادش را من نیز باور دارم؛ یعنی باور دارم که او توان درک نسل حاضر را ندارد و من هم همیشه ی خدا برایش می گویم تو ده سال از نسل من فاصله داری و این درک نکردن برای فاصله ی نسل هاست. او هم بلافاصله می پرسد: هم سن و سال های من هم شبیه هم سن و سال های تو شده اند. همکلاسی هایی که داشتم، دوستان قدیمی ام. و تمام وقت حواسش پی تغییرات فرهنگی و ظاهری و اخلاقی دوستان من و خودش است. حق دارد. این حق را همیشه به او داده ام. من گذشته ام را مثل کف دست از حفظم. فرهنگ ها و باورها و خانواده های دوستانم را. روابطشان را با خانواده شان، دوست پسرها و دوست دخترهایشان، سلیقه ها و طرز فکرشان و همه ی چیزهایی که سال های سال با آن بزرگ شده اند و آن را تمام و کمال پذیرفته اند. اما ...

  • المیرا شاهان
۰۱
ارديبهشت

مجید آقا بابا

حجه‌الاسلام و المسلمین مجید آقا بابا کارشناس ارشد تفسیر کلام حوزه، مدرس دانشگاه و همچنین مدرس در ارگان های نظامی، نماینده ی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه پیام نور مرکزی، عضو کمیته ی انضباطی دانشگاه، شورای فنی و شورای تعامل و تکامل دانشگاه است. کتاب ایشان با عنوان علل علمی حرام ها و حلال ها در حال گذراندن مراحل چاپ است. ایشان در حال حاضر مشغول تالیف دو کتاب دیگر هستند. در این مصاحبه به راه‌های تقویت بنیۀ خانواده‌های ایرانی می‌پردازیم.

 

*یک خانواده خوب از نگاه شرع اسلام چه ویژگی‌هایی دارد؟

 

در این‌باره من به سه قسم فرصت اشاره می‌کنم؛ بعضی‌ها در خانواده فرصت‌سازاند، بعضی فرصت‌سوز و بعضی فرصت‌طلب. بهترین خانواده‌ای که اسلام نگاه مثبتی به آن دارد خانواده‌ای‌ست که اعضای آن افرادی فرصت‌ساز باشند و پدر، مادر و فرزندان بتوانند در آن فرصت‌های درست ایجاد کنند. این فرصت می‌تواند تربیتی باشد مثل تربیت فرزند، می‌تواند فرصت بحث‌های دور همی باشد، مثل تفریحات خانواده و می‌تواند فرصت بزم‌های خانوادگی به‌وجود آورد مثل صله رحم. خانواده‌ای که زمینۀ تبادلات عاطفی نسبت به هم را فراهم می‌کنند در حقیقت خانوادۀ فرصت سازند که در آن پدر و مادر نسبت به فرزندان و فرزندان نسبت به پدر و مادر پیوندهای عمیق عاطفی دارند. در خانوادۀ فرصت‌سوز اعضا قدر همدیگر را نمی‌دانند و از حقوق هم بی‌خبرند. خانواده‌های فرصت‌طلب هم آن دسته از خانواده‌هایی هستند که منتظرند شرایطی فراهم شود تا از آن استفاده کنند؛ مثلا می‌گویند هروقت وضعمان خوب شد برویم سفر و چون الآن پول نداریم، چرا برویم پارک و ادای آدم‌های خوش را در بیاوریم. این‌ها همیشه دنبال فرصت‌اند و شاید روزی آن را به‌دست بیاورند و شاید هیچ‌وقت این فرصت حاصل نشود. بنابراین خانواده‌هایی می‌توانند جزء خانواده‌های پویا و نمونه باشند که فرصت‌سازاند. یعنی از هر فرصتی چه علمی باشد، چه عاطفی، چه روانی، چه اخلاقی و چه تربیتی به بهترین وجه استفاده می‌کنند.

 

*اصلی‌ترین توصیه‌های دین اسلام به خانواده‌ها برای حفظ و برقراری خانواده چیست؟

 

ما پنج توصیۀ اصلی در دین داریم که هم راجع به اصل خانواده است و هم راجع به افراد خانواده؛ اولین توصیه که دین اسلام خیلی به آن پای‌بند است، بحث وفاداری‌ست. اینکه خانواده و اعضای آن نسبت به هم وفادار باشند؛ زن و مرد نسبت به هم، پدر و مادر نسبت به فرزندان، فرزندان نسبت به پدر و مادر، و خواهر و برادر نسبت به هم. به این معنا که پدر و مادر فرزندانشان را به حال خودشان رها نکنند، فرزندان هم به پدر و مادرشان خیانت نکنند و ...، دومین اصل که اسلام علاوه بر وفاداری به آن تاکید کرده‌است، اصل مهر و محبت است که انسان نسبت به این اصل خیلی حساسیت دارد.

 

برای خواندن ادامۀ مطلب، روی متن کلیک کنید.

  • المیرا شاهان