سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با موضوع «دفاع مقدس» ثبت شده است

۱۷
ارديبهشت

انقلاب 57 را سوای از رهبری امام خمینی، قیام «جوان‌ها» بود که به پیروزی رساند! خیلِ دانشجویان دهۀ چهل و پنجاه بودند که گروه‌گروه برای پیروزی انقلاب، متحد شدند و به مجاهدین خلق، فداییان اسلام و ... پیوستند برای سرنگونی محمدرضا پهلوی. به این‌که دقیقا چه کسانی بودند و چه کردند و چرا کردند، کاری ندارم. فقط حواسم جمعِ «جوان»های انقلابیِ آن سال‌هاست که «عُرضه» داشتند و بهشان «اعتماد» شد! که تقریباً همان‌ها کمی بعد از پیروزی انقلاب جذب کارهای دولتی شدند و خیلِ کثیرشان به جبهه‌ها رفتند و شهید شدند. جوان‌ها بودند که پس از جنگ، استخدام سپاه پاسداران شدند و جوان‌ها بودند که به مجلس رفتند و برای خودشان کسی شدند و بعضی نامرد از آب در آمدند و بعضی مرد! حالا اما «بعضی» از همان جوان‌های دهۀ پنجاه و شصت، پیرمردانی هستند که «مرد» مانده‌اند و برخی خودشان را به میز و صندلی‌هاشان گره زده‌اند و بی که دلشان برای منِ جوانِ امروزی بسوزد، حرص می‌زنند که حقوق‌های میلیونی‌شان را به میلیارد برسانند و بیشتر از قبل، لقمۀ حرام بریزند در گلوی دختر و پسرهای لاکچری‌شان که مدام پارتی‌ها و سفرهای خارجۀ هرروزه‌شان برجاست!

امام خمینی، یکی از بزرگ‌ترین کارهایی که کرد، «اعتماد به جوان‌ها» بود! او به جوانِ پر انرژی آن دوران، که ذوقِ مسوولیت داشت اعتماد کرد و شهید باقری‌ها، همت‌ها و موحد دانش‌ها بودند که در بیست و اندی سالگی، فرماندۀ یک عملیات می‌شدند و به قرب الی الله می‌رسیدند و پیروز میدان بودند!

این همه سال «روز جوان» آمده و رفته و شغل‌های خوب و نان و آب‌دار مملکت ما هنوز دست پیرمردانی مانده که حالا دیگر باید بازنشسته می‌شدند و کار را می‌سپردند به این همه جوانِ بیکار که دارند در فقر و نداری و بعضاً فساد دست و پا می‌زنند.

پیرمرد! نمی‌گویم نباش! باش، اما در کنار جوانِ امروز باش، نه به جای او. با تجربه‌ات آیندۀ سرزمینت را نجات بده. نه با سرکوب ذوق و خلاقیت و توانمندی‌های نسل‌های بعد! تمام.

  • المیرا شاهان
۳۱
شهریور

ما دو همسایه بودیم که یک روز نان و نمک هم را می خوردیم. اما روزی آمد که سایه ی همدیگر را نیز با تیر زدیم. بدون آن که به چشم های همدیگر نگاه کنیم و یادمان باشد که خیلی قبل تر از آنکه هم سایه ی هم باشیم، برادر بوده ایم!

  • المیرا شاهان
۰۱
مرداد

ما دو همسایه بودیم که یک روز نان و نمک هم را می خوردیم. اما روزی آمد که سایه ی همدیگر را نیز با تیر زدیم. بدون آن که به چشم های همدیگر نگاه کنیم و یادمان باشد که خیلی قبل تر از آنکه هم سایه ی هم باشیم، برادر بوده ایم...

***

اگرچه جنگ، در مفهوم عام می تواند موجب بروز کمبودها، مشکلات و نارسایی های بسیاری در زندگی بشری شود، در مقابل می تواند زمینه ی ایجاد خیر و نیکی، و پرورش افراد در ابعاد مختلف اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را در یک جامعه پدید آورد. آن جا که مشکلات به جای مانع بودن، تبدیل به بروز لایه های پنهان انسانیت همچون روحیه ی ایثار، جوانمردی، شهادت طلبی و شکوفایی استعدادها می شوند. چنانچه خداوند در آیه 216 سوره ی بقره با اشاره به مسئله ی جهاد، می فرماید: چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است.

مسئله ی دفاع مقدس نیز، به عنوان ارزشمندترین اتفاق تاریخی قرن اخیر، با وجود سختی ها و جان فشانی های بسیارِ نسل انقلاب، همواره از اثرات و پیامدهای قابل توجهی برخوردار بوده است و در موارد زیادی، در قالب فرصت و خیر ظهور کرده است که این مسئله، خود مرهون ابعاد مختلفی از جمله فرماندهی جنگ و تصمیم گیری های آگاهانه در لحظات حساس و دشوار است. این در حالی است که کشور ما در ابتدای بروز این واقعه، فاقد هرگونه آمادگی نظامی و تجربه ی دفاعی این چنین بوده و با این وجود، با دقت در این دفاع ارزشمند، همواره شاهد حضور افرادی هستیم که غالباً کمتر از سی سال داشته اند، اما فرماندهانی حاذق و به زعم خود کاردان و کارشناس بوده اند. این افراد از طریق کسب اطلاعات کافی از نقشه ها و تصمیمات دشمن، و بررسی زوایا و ابعاد مختلف مقابله با آن ها، به طرح ریزی عملیات پرداخته و اقداماتی منحصر به فرد و نوآورانه ترتیب می دادند و دست به ابتکار می زدند؛ برای مثال می توان از ابتکاراتی همچون پل خیبر، پل بعثت و فراهم ساختن بیمارستان های صحرایی نام برد که با شناسایی موقعیت ها به اجرا می رسید.

  • المیرا شاهان
۰۱
تیر

ایران ترابی

اعمال، زاییده ی افکارند. وقتی عشق فرمان می دهد، اسارت و شهادت و جان باختن معنای خود را از دست می دهد و هر چیزی جز نفسِ عشق، بی معناست. آن جا که مریم فرهانیان در وصیت نامه اش می نویسد: «مادر! اگر من شهید شدم هیچ ناراحت نباش که ما همه امانت هستیم». در امانت خدا، خیانت روا نیست. و آن ها که رفتند، خواستند امانت خدا بمانند و امانت خدا ماندند در حریم امن الهی. فرقی نمی کند در این مسیر شربت شهادت نوشیده باشی یا اسارت کشیده باشی و یا بخشی از وجودت را بخشیده باشی. همین که با مسیر در آمیخته ای کافی ست.

***

«ایران ترابی» بودن، کار هر کس نیست. اینکه یک روز، برای درمان سرماخوردگی شدید، به تنها بیمارستان تویسرکان بروی و دیدن بی مهری یک پرستار نسبت به یک مادر و فرزند، از تو یک پرستار فدایی بسازد، تنها از «ایران ترابی» ساخته است. وقتی که بعد از وقفه ای در تحصیل، با دیدن اعلامیه ی «آموزشگاه مامایی روستایی همدان» تبدیل به یک ماما در روستای «کارخانه» می شود و سرنوشت او طوری رقم می خورد که به تهران مهاجرت می کند، و او را به بیمارستان «فرحناز پهلوی» می کشاند تا دوره ی تکنسین بیهوشی را بگذراند. بعد هم تبدیل می شود به پرستار میادین جنگ و به سبب شجاعت، جسارت و سخت کوشی اش، لقب «سمیه جنگ» را از شهید دکتر مصطفی چمران دریافت می کند.

کتاب «خاطرات ایران»، خاطرات شفاهی ایران ترابی از کودکی تا سال های دفاع مقدس است که به قلم شیوا سجادی به رشته ی تحریر در آمده و شرح حال کاملی از تلاش های او برای کسب تخصص در زمینه ی مامایی و کمک به بانوان روستایی ست. ایران ترابی، متولد اسفندماه سال 1334 در شهرستان تویسرکان از توابع همدان است و اکنون در منطقه 14 تهران ساکن است. به بهانه آغاز هفته ی دفاع مقدس، با افتخار پای گفتگو با سمیه ی جنگ نشسته ایم. گفتگوی ما را در زیر می خوانید:

قبل از هر چیز، برگردیم به سال های انقلاب، پیش از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، به عنوان یک زن، فعالیتی در راه انقلاب داشتید یا خیر؟

پیش از پیروزی انقلاب، در پخش اعلامیه های حضرت امام و تظاهرات آن دوره به فعالیت می پرداختم. اما به صورت فعالانه در جلساتی که در خانه ی افراد مختلف به صورت مخفیانه و به اسم شب شعر برگزار می شد، شرکت می کردم و برای پیروزی انقلاب تلاش می کردیم. در بیمارستان البرز وارد بحث های سیاسی با یکی از همکارانم شدم و از طریق او با گروه ها و جریان مبارزات آشنا شدم و به پخش اعلامیه های حضرت امام در خیابان های خلوت می پرداختم. روزی مثل روز جمعه ی سیاه تلخ ترین خاطرات من از آن روزهاست. جوی ها از خون مردمان پر شده بود. تا پیروز شدن انقلاب، من و پرسنل بیمارستان حتی بیشتر از ساعات کاری بیمارستان می ماندیم و به مجروحان کمک می کردیم. تا اینکه بیست و دوم بهمن انقلاب پیروز شد و همه از این پیروزی خوشحال شدیم، چرا که به خواسته مان رسیده بودیم.

  • المیرا شاهان