سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

۲۶ مطلب با موضوع «گفتگوها» ثبت شده است

۲۹
مرداد

حجت الاسلام زکریا اخلاقی

در هر فعالیت فرهنگی و رسانه‌ای، آنچه در ابتدای امر باید مورد توجه و حمایت قرار گیرد، «اخلاق رسانه‌ای»ست. چنان‌چه به گفتۀ امام خمینی(ره): «تمام رسانه ‏ها مربی یک کشور هستند؛ باید تربیت کنند کشور را، افراد یک کشور را و باید خدمت کنند به ملت... مطبوعات حامل پیام ملت و حامل پیام اسلام باید باشد و مبلّغ احکام اسلام و مجری احکام اسلام... اخلاق را در جامعه باید پخش کند اخلاق الهی را... ». به هر روی، هدف از این مقدمه، اشاره به بی‌اخلاقی هفته‌نامه خبری-تحلیلیِ «پنجره» در شمارۀ 272 به تاریخ انتشارِ دوم مردادماه 95، در صفحۀ 80 است. در این هفته‌نامه که نسخۀ پی‌دی‌اف سایت آن، ضمیمۀ این مطلب شده،  گفتگوی خانم «المیرا شاهان» با شاعر گرامی «حجه الاسلام زکریا اخلاقی» و با عنوان «گپ و گفت پنجره با سهراب سپهری انقلاب» علی‌رغم تاکید گفتگوکننده به درج نامش، با نام «علی محمودی» منتشر شده!  ما ضمن بازنشر این مطلب در سایت شهرستان ادب با نام گفتگوکنندۀ اصلی (خانم شاهان)، امیدِ آن داریم که این رویۀ غلط در رسانه‌ها باب نشود و همواره حقوق نویسندگان در نظر گرفته شود.

زکریا اخلاقی، متولد سال 1341 در میبدِ استان یزد است. او تحصیلات حوزوی در حد خارج فقه اصول دارد و هم اکنون مدرس حوزۀ علمیه است. در ادامه گفتگوی ما را با خالق مجموعه شعر «تبسمهای شرقی» می‌خوانید:

برای خواندن ادامۀ مطلب به اینجا بروید.


منتشر شده در سایت شهرستان ادب
  • المیرا شاهان
۲۲
ارديبهشت

نیلوفر بختیاری

در زمانه‌ای که کمتر شاعری می‌تواند زیست شاعرانه داشته باشد و به لایه‌های پنهانِ آن‌چه پیرامونش است سفر کند، باید قدر آنان که به راستی شاعرند دانست. مثل «نیلوفر بختیاری» که شاعر طبیعت، دغدغه‌های اجتماعی و اعتقاداتش است.

نیلوفر بختیاری متولد 15 اسفند 1369 در تهران است و در رشتۀ ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبایی تحصیل می‌کند. «ماهواره» عنوان یکی از شعرهای اوست که سال گذشته در دیدار شاعران با رهبری شنیده شد و مورد توجه اساتید و شعرا قرار گرفت. در سومین گفتگو از سری گفتگوها با شاعران جوان، به سراغ او آمدیم تا بیشتر بشناسیمش. با ما همراه باشید.

 

*چه شد که به ادبیات علاقه‌مند شدید و شعر از چه زمانی در وجود شما جوانه زد؟

اولین شعرم را در کلاس ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سرودم. هفت، هشت ساله بودم. محیط کانون کاملا با روحیات من سازگار بود. مربی‌ها مشوقان خوبی بودند. حتی از طرف مرکز آفرینشهای ادبی برای من و خواهر دوقلویم نامه‌های زیادی می‌آمد و یکجور تعامل ادبی برقرار بود که باعث می‌شد در نوشته‌هایم جدی‌تر باشم. بعد در مسابقۀ شعرخوانی کانون شرکت کردم و تا سال چهارم و پنجم دبستان گهگاه شعر می‌نوشتم. خیال‌بافی و داستان‌سرایی، جزء لاینفک دوران کودکی من بود. در دوران راهنمایی اما بیشتر به سمت داستان متمایل شدم، تا این‌که در دبیرستان مجددا شعر به سراغم آمد.

*واکنش خانواده و اطرافیان شما دربارۀ این علاقمندی و سرودن چه بود؟

مادرم هنوز اولین شعر کودکی مرا حفظ است. خواهر دوقلویم هم فعالیت ادبی می‌کند و به عنوان نزدیک‌ترین دوست و همراهم، در این راه الهام‌بخش اشعار من بوده است. همچنین معمولا مادر و خواهر بزرگترم اولین شنوندۀ شعرهایم هستند. شاید دلیل اینکه اشعارم را اول برای خواهر دوقلویم نمی‌خوانم این باشد که حس می‌کنم او خود من است و انگار نخوانده همه‌چیز در درون هردوی ماست. پدرم هم گهگاه در خلوت خود شعر می‌گوید و فکر می‌کنم استعداد شاعری‌ام را از او دارم.

  • المیرا شاهان
۰۱
اسفند

علی داودی

شعر نیمایی در طول سال‌ها دستخوش تحول بسیاری شده و شاعران بسیاری با نگاهی نو به پیروی از این جریان پرداختند و آثار خوبی در قبل و پس از انقلاب ارائه کردند. در پروندۀ شعر نیمایی، گفتگویی با آقای «علی داودی» پیرامون شعر نیمایی و میزان اثرگذاری آن بر ادبیات معاصر ترتیب دادیم که در ادامه آن را می‌خوانید:

 

*در طول صد سال گذشته با ظهور شعر نیمایی شاهد اثرگذاری چشمگیر این قالب شعری بر شعر معاصر بودیم، چه چیزی در این قالب شعری هست که آن را شاخص کرده؟

برای این‌که موضع من در مقابل شعر نیمایی روشن شود، ابتدا باید بگویم که آن‌ها که سپید می‌نویسند، حتی بزرگانِ این عرصه، لزوماً آن‌چه می‌نویسند سپید نیست. تفاوت در گونه‌های شعر به تفاوت در تعریف شعر باز می‌گردد و کسی که قصیده می‌سراید اصلا شعر را مثل کسی که سپید می‌نویسد، تعریف نمی‌کند. برای مثال در بین شاعران شاخص، شعر سپید استاد گرمارودی، همان قصیده است اما به زبان نثر، و ما نمی‌توانیم شعر ایشان را در کنار شعر سپید آقایان رویایی و شاملو قرار دهیم. شعر سپید امروز، فرم، ساختار و بازی زبانی دارد. اما آن‌چه در اشعار آقای گرمارودی می‌بینیم، موضوعیست که خیلی شکوهمند به آن پرداخته‌اند و مبتنی بر توصیف و سبک خراسانی‌ست که آن را در قصیده‌های ایشان هم می‌بینیم. بنابراین اگر در شعر نیمایی تفاوتی با شعر کلاسیک می‌بینیم، فقط این نیست که وزن دستخوش تغییر شده باشد و مصراع‌ها کوتاه و بلند باشند، تفاوت بر می‌گردد به تعریفی که از شعر نیمایی داریم و باید بدانیم که کار بزرگ نیما در وهلۀ اول این نیست که مصراع‌ها را کوتاه و بلند کند؛ که بسیاری پیش از نیما این کار را کردند و شعر نیمایی نشد، مثل مولوی که در سده‌های گذشته گاهی ردیف یا وزن را رعایت نکرد. آن‌چه شعر نیما را شاخص کرده، پیشنهاد نیما در نوع «نگاه» است.


*این «نگاه» از چه نشأت گرفت و چه راز و رمزی در شعر نیمایی نهفته است؟

نیما کسی‌ست که درک کرد روزگار عوض شده. ما امروز مثلا در حوزۀ دینی ممکن است متنی بخوانیم که ششصد سال پیش هم کسی عیناً آن را خوانده. اما اصلا نگاه ما با نگاه آن فرد در ششصد سال پیش یکی نیست. ما امروز ابزاری در دست داریم که با آن فکر می‌کنیم، می‌توانیم جهان را از دریچۀ آن نگاه کنیم و تاثیر مستقیمی بر مغز ما دارد. حتی در هوایی نفس می‌کشیم که در گذشته این اندازه کربن در آن نبود، این همه اخبار نداشتیم... نمی‌گویم آن روزگار مسائل اجتماعیِ خودش را نداشته، اما آن‌چه ما امروز می‌بینیم با گذشته متفاوت است. نیما این را درک کرده بود. برای همین شهریار کوشید که بگوید من تعالی حافظ هستم و بعضی شعرهای من از حافظ هم بهتر است؛ مثل کودکی که می‌گوید نقاشی من از نقاشی پدرم بهتر است. اما این نگاه کودکانه‌ست. حلاج هم فریاد انا الحق برآورد. مردم گفتند چرا این آدم چنین چیزی می‌گوید در حالی که حضرت محمد(ص) درجاتش از او بالاتر است؟ برای اینکه حلاج کودک بود و ظرفیت کمی داشت؛ اما حضرت محمد(ص) به حدی ظرفیتش زیاد بود که می‌فرمود دریا هم برایم کم است. هرچند شهریار تهجد داشت اما آخرش حافظ نشد. چون در فضا و جوّ دیگری زندگی می‌کرد و در عصر حافظ نبود. نیما این را درک کرد. فهمید که دوران مدرن آمده و از یک سری از سنت‌های ما تقدس‌زدایی کرده. او دانست که ما به جای تازه‌ای رسیدیم و این زبان خودش را می‌طلبد. یعنی شما وقتی به اندیشه‌ای می‌رسید باید با عناصر خودش آن را بروز دهید. چنان‌که در آن دوره مسائل علمی جدید وارد شد و خود به خود در آن فضای سنتی جایی باز کرد. ما مسلماً نمی‌توانیم مثل صباحی بیدگلی که پنجاه سال پیش از نیما یا قاآنی که در کودکی نیما بوده یا حتی نظام وفا که هم‌زمان با نیماست، شعر بگوییم. نیما فهمیده باید هر چیز را به زبان خود گفت، حتی غم و شادی را هم نمی‌شود به یک زبان بیان کرد. پس در زمان نیما هنجارشکنی اتفاق افتاد. تفاوت در نگاه، شعر نیمایی را از شعر کلاسیک متمایز کرد، البته نقطۀ اشتراکشان با هم این است که شعر نیمایی در امتداد ادبیات کلاسیک است.

  • المیرا شاهان
۲۸
دی

حمیدرضا کسرایی

به انتهای بن‌بست شهید اکبر سیف که می‌رسیم، خانۀ شمارۀ 29، خانۀ آن‌هاست.

یکی از همین شبهای زمستانی، میهمانِ خانوادۀ گرم و صمیمی کسرایی شدیم تا با فرزند شاعرشان گفتگوی کوتاهی داشته باشیم و به دنیای شاعرانۀ او سفر کنیم. حمیدرضا کسرایی، متولد 25 آبان 56، در شهر ری است و به‌عنوان شاعر اهل بیت، تا امروز سه مجموعه شعر به نام‌های «حب الحسین»، «رب الحسین» و «با بال شکسته گر پریدی هنر است» را توسط انتشارات «آرام دل» به بازار نشر روانه کرده است که در برگیرندۀ اشعار آیینی، دفاع مقدس، انقلابی، اجتماعی، پند و اندرز، عارفانه و عاشقانۀ او هستند.

در ادامه گفتگوی ما با این شاعر توانمند را می‌خوانید:

 

*جناب آقای کسرایی، چه شد که متوجه علاقمندی‌تان به حوزۀ ادبیات و خصوصا شعر شدید؟

من اولین شعرهایم را در دوران مدرسه نوشتم. شاید قافیه و وزن و عروض را نمی‌شناختم، اما گاه‌گاه چیزهایی می‌نوشتم که  خودم خوب نمی‌دانستم شعر هستند یا نه، اما دوستشان داشتم. تا اینکه برای خودکفا شدن، با برادر عزیزم، کار تکثیر و پرورش پرندگان زینتی مثل قناری را به صورت انبوه و خانگی شروع کردیم، سالیان سال به آن مشغول شدیم و حتی برای آن وام گرفتیم. این کار علوم سنگینی داشت که ما آن را یاد گرفتیم و به اوج موفقیت رسیدیم، اما متاسفانه یا خوشبختانه، متاثر از معلولیتی که دارم، اعوجاجی بین دندۀ چپ و ستون فقراتم به وجود آمد که فشار آن باعث از بین رفتن ریۀ چپ و در نتیجه معدوم شدن آن شد. به علاوه، کار ما آلرژی‌زا بود و پس از مراجعه به دکتر، از آن نهی شدم. آهسته‌آهسته ازدواج کردم و علی‌رغم اینکه پزشکان متفق‌القول بودند که فرزندآوری اشتباه است و عواقب نامعلوم و خیلی خطرناکی دارد، ته دلم روشن بود که اولاددار شدن ما شدنی‌ست. برای همین به آقا امام رضا(ع) و خواهر معصومشان(س) متوسل شدیم و آن دو را واسطه قرار دادیم و به خداوند گفتیم: «هم بچه می‌خواهیم، هم دختر می‌خواهیم و هم سالم می‌خواهیم». بالاخره یک ماه بعد از این‌که قناری اصلی زندگی ما به دنیا آمد، طبع شعر ما گل کرد و گر گرفت و شروع به فوران کرد. دوستان و آشنایان هم به ما لطف نشان می‌دادند و کارهای زیادی انجام دادم و اجراهایی داشتم تا اینکه به صورت اعجازگونه‌ای به پای‌بوسی مقام معظم رهبری دعوت شدم و این‌ها همه باعث برکت شد.

  • المیرا شاهان
۲۷
آذر

استاد محمدعلی مجاهدی

ماه ربیع، بهارِ ماه‌هاست و پر است از حضور لطیف گل‌هایی که قرن‌هاست تمام هستی را به عطر وجودشان معطر ساختند. شهرستان ادب، ضمن تبریک میلاد پیام‌آور مهربانی، حضرت محمد مصطفی(ص) و پیشوای ششم شیعیان، امام جعفر صادق(ع) با شاعر گرانقدر و آیینی‌سرای معاصر، استاد «محمدعلی مجاهدی» به گفتگو نشست تا از کوزۀ حرف های ایشان لبی تر کند و بیاموزد. استاد مجاهدی متخلص به «پروانه»، متولد سال 1322 در شهر قم است و در حال حاضر مدیریت انجمن «محیط» و انجمن شعر حوزه هنری قم را بر عهده دارد. به علاوه ایشان عضو شورای عالی هنر دفتر تبلیغات اسلامی هستند و با حکم وزارتی به‌عنوان دبیر شعر آیینی کشور منصوب شده‌اند. گفتگوی ما را در زیر می‌خوانید:

 

*از چه زمانی متوجه علاقمندی‌تان به حوزۀ شعر و ادبیات شدید و چشمۀ شعر در زندگی شما جوشیدن گرفت؟

من در یک خانوادۀ به معنای واقعی کلمه روحانی به دنیا آمدم و فضای حاکم بر خانوادۀ ما فضایی کاملا اخلاقی، عبرت‌آموز و دینی بود. پدرم مدرس حوزۀ علمیه بودند و می‌دیدم که گاهی به جای استخاره با قرآن، به کتاب حافظ تفال می‌زنند. در اواخر دبستان با شعرهای حافظ مانوس شدم و این انس ادامه پیدا کرد، تا این‌که گاهی احساس می‌کردم مصراع‌ها و ابیات موزونی بر زبانم جاری می‌شود اما مقطعی بود. سال دوم دبیرستان بود که شعر را به‌صورت کاملا اصولی با حضور در انجمن‌های ادبی که در قم تشکیل می‌شد، شروع کردم و بعد از این که دیپلم علوم تجربی گرفتم، برای یک دورۀ یک‌ساله در دانشگاه تربیت معلم عازم تهران شدم، یعنی سال 1341 که حدود نوزده ساله بودم. بنابراین عازم تهران شدم، در کنکور آموزش و پرورش شرکت کردم و پذیرفته شدم. در آن یک سالی که در تهران بودم شبی نبود که در یک انجمن ادبی در تهران نباشم. انجمن‌هایی مثل انجمن ادبی حافظ، صائب، قلم، دانشوران، ایران و آذرآبادگان که من توفیق این را داشتم در محضر مرحوم محمد علی صفا که حق بزرگی بر گردن من داشتند، باشم. چهره‌های نام‌آشنای شعر آن روزها آثارشان را در این انجمن‌ها قرائت می‌کردند، من هم تحت تاثیر آن فضای شاعرانه قرار می‌گرفتم و به فعالیت‌های فرهنگی و ادبی اعم از شنیدن شعر یا نوشتن مقالات مختلف در روزنامه‌های مختلف پرداختم.

  • المیرا شاهان
۰۸
آذر

مهدی طائب

در صحرای کربلا، امام حسین(ع) تمام سعی خود را کردند تا مردم را به پیروی از حق و دوری از باطل بخوانند، اما سپاه کفر به دنیا دل بستند و نوۀ پیامبر اسلام(ص) که خیرخواه دنیا و آخرت ایشان بود را سر بریدند. در گفتگویی کوتاه با حجت‌الاسلام مهدی طائب نحوۀ امر به معروف و نهی از منکر امام(ع) در کربلا و رفتار یزیدیان در مقابل ایشان را مورد بحث قرار دادیم. گفتگوی ما را در زیر بخوانید:

*سیرۀ اهل بیت پیامبر برای دعوت از مردم برای مبارزه علیه باطل چگونه بود؟

امر به معروف و نهی از منکر متناسب با شرایط مراتب پیدا می‌کند؛ گاهی معروف به یک فرد بر می‌گردد، گاهی بر یک اجتماع از افراد بسیار ظهور و بروز دارد. مثلا کسی که نماز نمی‌خواند، امر به معروف کردن او فقط روی او اثر می‌کند، اما اگر کسی زکات نمی‌دهد یا امروز برای ما مالیات دادن شرط است، رفتار او به کل جامعه لطمه می‌زند. چون این مالیات خرج تمام افراد جامعه می‌شود تا جامعه توان زیست پیدا کند. گرچه این معروف از یک فرد است اما اثر اجتماعی دارد. گاهی جایگاه فردی که مورد امر و نهی قرار می‌گیرد متفاوت است؛ مثلا کسی حاکم یا سمبل اسلام قرار گرفته و قرار است اسلام را توسعه دهد، اما نماز نمی‌خواند. در اینجا دیگر نماز خواندن او به‌تنهایی مورد بحث نیست. اباعبدالله الحسین(ع) بیرون آمدند تا امر به معروف و نهی از منکر کنند. در اینجا دو مطلب وجود دارد: یک این‌که حضرت(ع) راجع به چه معروفی می‌خواستند تذکر بدهند و از چه منکری می‌خواستند جلوگیری کنند؟ دوم، مخاطب ایشان چه کسی بود؟ آن منکر، بیعت مردم با یزیدی بود که نماز نمی‌خواند، شراب می‌خورد و اهل فسق و فجور بود. بیعت به این معنا که مردم اختیارات جامعۀ اسلامی را در جهت اجرای احکام الهی به آن فرد بسپارند. حالا جامعه‌ای مسلمان می‌خواهد اختیار جان و مال خودش را به کسی بدهد که نه اعتقادی به اسلام دارد و نه به هیچ‌یک از احکام اسلامی عمل می‌کند. این منکر ساده‌ای نیست؛ منکری‌ست که تیشه به ریشۀ مسلمانان و اسلام می‌زند و نظام اسلامی را بر می‌اندازد.

  • المیرا شاهان
۰۷
آذر

رجبی دوانی

با گذشت قرن‌ها از واقعۀ عاشورا، قیام امام حسین(ع) همواره الگویی برای جوامعی‌ست که برای نابودی ظلم می‌کوشند و برای حق‌خواهی و آزادی از دست استکبار، به پا می‌خیزند. در گفتگویی اجمالی با دکتر رجبی‌دوانی، این الگوی اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار دادیم. گفتگوی ما را در زیر می‌خوانید:

*به‌عنوان نخستین سوال بفرمایید اساساً وقتی از قیام عاشورا صحبت می‌کنیم از چه حرف می‌زنیم؟ آیا این قیام یک رویداد دینی است یا صرفاً سیاسی و حکومتی‌ست یا یک رویداد فرهنگی و اجتماعی؟

واقعۀ عاشورا در اصل انجام یک تکلیف بزرگ الهی‌ست که باید انسان آن‌چه را که خداوند از او انتظار دارد به‌درستی به انجام رساند. حالا این تکلیف اگر به نتیجه مطلوب برسد چه بهتر، اگر هم نرسید انسان باید در پیشگاه خداوند روسفید و سرافراز باشد. قیام امام حسین(ع) ابعاد مختلفی دارد؛ هم بُعد سیاسی، هم بُعد فرهنگی و اجتماعی؛ از بعد سیاسی دین اسلام و شرع مبین اجازه نمی‌دهد که زمام امور مسلمانان در دست افرادی فاسد، فاسق و نالایق باشد. هم خداوند این را نهی کرده و هم پیامبر اسلام(ص). چنان که در هر صورت این افراد نالایق غلبه یافتند باید در مقابل‌شان ایستاد. چون کسی که زمام امور مسلمین را به دست می‌گیرد، اگر فرد شایسته‌ای نباشد، ممکن است با سیاست‌های ضد دینی خود دین، دنیا و آخرت مردم را تباه کند. از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، اگر امام حسین(ع) قیام نمی‌کرد و مقابل چنین وضعیتی قرار نمی‌گرفت، همۀ ارزش‌هایی که اسلام داشت و مسلمان‌ها باید خود به آن آراسته می‌کردند، از بین می‌رفت و چیزی از فرهنگ غنی و ارزشی اسلام باقی نمی‌ماند. روابط اجتماعی هم به‌کلی از چنین ارزش‌ها و اصولی که پیغمبر(ص) بر مبنای تعالیم دینی تبیین کرده بودند خارج می‌شد. در نتیجه این تکلیف بزرگ الهی همۀ ابعاد را در بر می‌گیرد.

*جوهرۀ اصلی و رمز جاودانگی این قیام چیست؟

همۀ ابعاد این قیام بسیار ارزشمند است و آن را جاودانه کرده. اما چیزی که نه‌تنها مسلمانان و شیعیان، که حتی غیر مسلمانان دنیا را هم وادار به تعظیم در برابر این قیام عظیم می‌کند و تحسین و تقدیر هر که اندکی بهره از عقل و خرد و دانش داشته باشد را بر می‌انگیزد، مسئلۀ مقاومت در برابر ظالم و سلطه‌گر و البته ذلت ناپذیری‌ست. با وجود کم بودن امکانات و نیروی انسانی سپاه  امام(ع) در برابر دشمن، نهراسیدن و ایستادگی ایشان و همین‌طور زیر بار ذلت نرفتن، الگویی برای همگان شد، حتی کسانی که مسلمان نبودند هم از این حرکت درس گرفتند و آزادگی را برای خود به ارمغان آوردند. مثل مهاتما گاندی، رهبر انقلاب هند، که با آن که هندو بود گفت: ما در ایستادگی و حرکت و انقلابی که در برابر استعمار انگلستان کردیم از حضرت حسین بن علی(ع) الگو گرفتیم.

  • المیرا شاهان
۰۲
تیر

مریم کرباسی نجف‌آبادی

مریم کرباسی نجف‌آبادی از شاعران توانمند اصفهانی است که در خیابان هنر به جز کوچۀ شعر در کوچۀ خوشنویسی هم رفت و آمد دارد. اولین کتاب او در سال ۱۳۸۹ با نام «چهره‌ات را پیمبری باید» منتشر شد و توانست نامزد جایزۀ پروین اعتصامی شود. دومین کتاب این شاعر با نام «خبرهای خوب» بهار امسال منتشر شد.

گفتگوی ما با این بانوی شاعر اصفهانی را، در ادامه می‌خوانید:

*در دومین اردوی این دورۀ آفتاب‌گردان‌ها شما از میهمانان شهرستان ادب بودید، به نظرتان اردو چطور بود؟

فوق‌العاده بود. از یکسال پیش که افتخار  همکاری و همراهی با موسسه شهرستان ادب و آفتاب‌گردان‌ها را دارم، می‌بینم چه امکانات خوبی در اختیار دختران شاعر قرار می‌گیرد؛ امکاناتی که هیچ کدام از آنها را ما در زمان خودمان نداشتیم و حتی جلسۀ سادهای هم پیدا نمی‌شد که در آن شرکت کنیم، هرچند من خیلی هم اهل جلسۀ شعر رفتن نبودم-و بیشتر با مطالعۀ شعر شاعران خوب در خودم انگیزۀ شاعری را تقویت میکردم اما ارسال کتاب ، نقدهای تلفنی و مکتوب ... فرصت خوبی برای دختران جوان ماست. و از همه مهمتر همین اردوهاست، اینکه شاعران جوان از نزدیک بزرگان و اساتید شعر امروز را میبینند و از حضورشان بهرهمند میشوند، من به شخصه نقدهای تلفنی را خیلی دوست دارم؛ جدا از این‌که مشکلاتی هم دارد  مثل قطع و وصل شدن تلفن و... اما در این نقدهای تلفنی می‌بینم که جوان‌ها چقدر خوب کار می‌کنند، با وجودی‌که سن کمی دارند. گاهی خود من از این نقدهای تلفنی نکتههای جدید و تازهای می آموزم. در کل این نسل شعری مدیون شهرستان ادب هستند. حتی فعالیتی که در گروه مجازی دارند، صمیمیت و سادگی در گفتارشان و نصیحتها و حرف‌های برادرانه و پدرانۀ خوب استاد مؤدب واقعاً لذت‌بخش است. من فکر می‌کنم همۀ دختران شاعری که در این اردوها شرکت میکنند و بعدها شاعر موفقی می‌شوند، باید سپاسگزار شهرستان ادب، استاد مؤدب، آقای عرفان‌پور و همۀ کسانی باشند که هر کدام به هر نحوی در این مؤسسه زحمت می‌کشند.

  • المیرا شاهان
۰۱
خرداد

احسان شاه حسینی

چیزی نمانده تا روزهای کنکور کارشناسی سر برسند و دانش آموزان برای گذراندن آزمون سراسری، راهی محل های آزمون شوند. حالا در این مدت محدود، دیگر وقت آن است که هر کسی نگاهی به کوله بارش کند و ببیند چه کارها کرده و برای یکی از سرنوشت سازترین مراحل زندگی اش، آماده شود.

به همین مناسبت گفتگویی با آقای احسان شاه حسینی، دبیر فیزیک و مشاور دبیرستان، تدارک دیده ایم با طرح این پرسش که «چگونه کنکور بهتری بدهیم؟».

* در مدت زمان باقیمانده تا کنکور، چه کارهایی باید از سوی دانش آموز صورت بگیرد تا آزمون خوبی را پشت سر بگذارد؟

همه چیز بستگی به خود دانش آموز دارد. آنچه که بیشتر از سواد، بر کنکور سراسری تاثیر می گذارد، مرور و روحیه است. روحیه در حقیقت همان چیزی ست که از دید ما دبیران EQ نامیده می شود. دانش آموزان باید سر حال، خوشحال، با انگیزه و امید باشند. استرس، عصبی بودن و مواردی از این دست باعث می شود که حتی اگر خیلی تا زمان کنکور مطالعه داشته اند، نتیجه ی مطلوب را کسب نکنند. آن هایی که وضعیت خوبی دارند و دانش آموزی قوی هستند، بهتر است در زمان باقیمانده تا کنکوراندوخته و آموخته هایشان را مرور کنند. اما ضعیف ترها باید موضوعی مطالعه کنند. یعنی بروند سراغ مباحثی که تعداد تست بیشتری از آن ها در کنکور هست، اما تلاش کمتری برای یادگیری، مرور و تمرین می خواهد. اگر به این شیوه عمل کنند احتمال موفقیتشان بیشتر است. اما اگر بخواهند همه مطالب را جمع بندی کنند، احتمالا نمی رسند و اضطرابشان بیشتر می شود.

* اگر دانش آموزی بخواهد از صفر شروع کند چطور؟ برای شروع دوباره خیلی دیر شده است؟

این مسئله وابسته به خود فرد است. سال گذشته دو نفر از همشهری جوانی ها در کنکور سراسری شرکت کردند و پاسخنامه را سفید تحویل دادند. یکی از آن ها از بین حدود 440هزار شرکت کننده رشته تجربی، رتبه 40 هزار به دست آورد و دیگری از بین حدود 200 هزار نفر شرکت کننده آزمون ریاضی، 38 هزار شد. این نتیجه به این معناست که حتی اگر صفر در صد از تمام درس ها هم بزنید، باز هم برای انتخاب رشته مجاز می شوید. متاسفانه بسیاری از شرکت کنندگان کنکور، با وجودی که مطالعه نسبتاً خوبی در این زمینه داشته اند، اما با پاسخ های اشتباه، نمره منفی می گیرند و ضرر می کنند. حالا در این زمان محدود هم می توان نتیجه گرفت، اما این باز بستگی دارد که دانش آموز چه طور مطالعه کند و روی چه مباحثی سرمایه گذاری کند.

  • المیرا شاهان
۰۷
ارديبهشت

محمود اکرامی‌فر

در بیست و چهارمین مراسم «شبِ شاعر» که همزمان با روز معلم از سوی موسسۀ فرهنگی رسانه‌ای اوج برای تجلیل از دکتر محمود اکرامی‌فر برگزار شد، فرصتی دست داد که با شاعر «یا علی گفتیم و عشق آغاز شد» گفتگوی جامعی داشته باشیم که بخشی از آن در روزنامه جوان منتشر شد.

دکتر محمود اکرامی‌فر، دانش‌آموختۀ ادبیات و جامعه‌شناسی از دانشگاه تهران، دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه آزاد تهران است و مدرک دکترای خود را در رشتۀ مردم‌شناسی با گرایش فولکلور از دانشگاه تاجیکستان دریافت کرده. «مخلوقات فوق‌الطبیعه در فولکلور خراسان» عنوانِ پایان‌نامۀ او بود که تحت نامِ «از ما بهتران» به عنوان پژوهش برتر بین‌المللی از سوی وزارت ارشاد انتخاب و کتاب سال دانشجویی ایران شد.

در ادامه گفتگوی ما با خالق مجموعه آثارِ «دریا تشنه است»، «ما با سلیقۀ مردم پیر می‌شویم»، «همیشه کسی هست که دلش مال تو باشد»، «این کتاب اسم ندارد» و ... را می‌خوانید:

 

* آقای دکتر لطفاً خودتان را کامل معرفی کنید؛ با ذکر تاریخ و محل تولد.

محمودرضا اکرامی‌فر، متولد 9 آبان 1338 در روستای جوشقان اسفراین و از کردهای خراسان.

* کودکی و نوجوانی شما چطور و در چه فضایی گذشت؟

«من بچه دهاتم و از روی سادگی/ گاهی که می‌خورم قسمی سرخ می‌شوم»، من اصالتاً بچۀ روستا هستم و کشاورز زاده‌ام: «پدرم بوی خاک و گندم داشت/ دست در دست‌های مردم داشت» و روزهای کودکی‌ام مثل خیلی‌ها در راه مدرسه، لی‌لی بازی، تخته بازی، سنگ بازی، یه‌قل‌دوقل بازی و تیله‌بازی گذشت. درس می‌خواندم و دنبال گله می‌رفتم و کارهای کشاورزی می‌کردم.  من آخرین نسل از دورۀ 6 کلاس ابتدایی و 6 کلاس دبیرستان بودم. بعد از کلاس دهم، رفتم دانش‌سرای مقدماتی و آن‌جا هم آخرین دورۀ دانش‌سرا بودم. بعد از فارغ‌التحصیلی هم به سپاه دانش رفتم و آن‌جا هم در آخرین دورۀ سپاه دانش حضور داشتم.

  • المیرا شاهان