سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

یک مسلمان هست، آن هم ارمنی ست!

جمعه, ۳ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۴۷ ق.ظ

به احترام فاجعه منا ...

دو روز است که با تمام وجودم غمگینم؛ بغض با بی رحمی توی گلویم نشسته و اشک ها پشت پلک هایم کمین کرده اند. همین که به آدم های قربانی فکر می کنم، به فرزندانی که یتیم شده اند، به زنانی که همسرانشان را پیش چشم هایشان از دست داده اند، به مادران و پدرانی که داغ فرزند دیده اند... به گریه می افتم. آن ها که پرکشیدند و رفتند، دنیا را با همه خوبی ها و بدی هایش گذاشتند و گذشتند؛ اما آن بازمانده ها، آن طفل معصوم هایی که آرزوهاشان را توی گوش بابا گفته اند و حالا آرزوهای کوچکشان گوشه ای از چمدانِ بدون بابا را پر کرده است چه حالی دارند؟

من بلد نیستم روضه بخوانم؛ اما از دست رفتنِ این همه آدم، بدون تانک و گلوله و جنگ تن به تن، توی لباس های پاک احرام و نگاه هایی که رنگ توبه با خود داشتند، انصاف نبود. توطئه ای که از همان فرود جرثقیل ها بر سر مسلمان ها برملا شد و ما آن را فهمیدیم اما خم به ابرو نیاوردیم. ما چطور انسانی هستیم که مصیبت را می بینیم و می توانیم بدون احساس همدردی، خندوانه تماشا کنیم و بزنیم توی سر اعتقادات همدیگر؟ این چه ضعف اخلاقی بدی ست که همه جا سر باز کرده و ما این همه راحت و ساده، همدیگر را به باد فحش و تحقیر می کشیم؟ این چه کینه پروری و بغضی ست که به سادگی رای صادر می کنیم و فتوا می دهیم که آی مردم بیایید فلان چیز را از بیخ و بن ویران کنیم؟ دینی که بروز نمی شود فلان است و چیزی که برای هزار و چهارصد سال پیش است بهمان؟


حاجی های ما فقط همین امسال و فقط توی منا نمرده اند؛ ما حاجی هایمان را سال هاست می کشیم و از عزت می اندازیم. یک جور که آدم ها رویشان نشود بروند اسمشان را برای مکه بنویسند. عده ای پست می گذارند و به کنایه چیزهایی می نویسند با این مضمون: اگر این حاجی ها به جای اینکه پولشان را بریزند توی جیب عرب های ملخ خور، آن را خرج فقرا کنند و جهیزیه بخرند و بریزند به حساب خیریه ها، شرف دارد به رفتن به این سفر! بعد چهارتا آدم بی سواد هم، همین چیزها را به اشتراک می گذارند و چهارتا آدم بی سوادتر به به و چه چه می کنند...

ما از دین تنها همان چیزهایی را بر می داریم که دلمان می خواهد. اگر اصول و فروع مسلمانی را جزوه کنند و بدهند دست همین مسلمان ها، آن ها که پایش را به عنوان مسلمان امضا می‌کنند، انگشت شمارند. همان قدر که کمک به ایتام و فقرا واجب شرعی ست، رفتن به سفر حج برای فرد مستطیع واجب شرعی ست. به خاطر اعلام وحدانیت و برادری و اتحاد جوامع مسلمان که البته در چندسال اخیر از صدقه سر اتفاقات سیاسی این برادری و اتحاد، به خوبی زیر سوال رفته است. این واجب شرعی بودن، دستور صریح خداست. اگر قبولش نمی کنید، یعنی رد یکی از احکام مسلمانی. یعنی دینداری از روی دل و خوش‌آمد! ما اما دنبال چی می گردیم؟ چرا به جان هم می افتیم و بدون مطالعه، بدون تحقیق و بدون ذره ای به کار انداختن عقل، با باد این سو و آن سو می رویم و خوب و بد را از هم تشخیص نمی دهیم؟ چرا انقدر سر آدم هایی که مغرورانه سر هر مسئله ای اظهار فضل و نظر می کنند را شلوغ کرده ایم؟ چرا به آدم ها بیشتر از ارزش و مقداری که دارند بها می دهیم؟ چرا اینهمه تاریکفکر مثل نقل و نبات توی زندگیمان ریخته و نمی خواهیم دست از هواداریشان برداریم؟

دو روز است که با تمام وجودم غمگینم؛ اصول و فروع و گناهان کبیره را توی ذهنم مرور می کنم. توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را چقدر باور کرده ایم؟ چند درصد از ما حواسمان به نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری هست؟ چندتایمان دیگر دروغ نمی گوییم، قسم دروغ نمی خوریم، غیبت نمی کنیم، زنا و لواط نمی کنیم، شراب نمی نوشیم، اهل ربا و حرام خواری و کم فروشی و خیانت در امانت و پیمان شکنی نیستیم؟ چندتایمان صله رحم به جا می آوریم؟ چندتایمان با پدر و مادرمان خوبیم و عاق نشده ایم؟ چندتایمان به رحمت خدا امیدواریم؟ مسلمانی یعنی رعایت همه این ها! راستی ... چندتایمان مسلمانیم؟

پ.ن: «واعظی پرسید از فرزند خویش/ هیج می دانی مسلمانی به چیست؟/ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق/ هم عبادت هم کلید زندگیست/ گفت زین معیار اندر شهر ما/ یک مسلمان هست آن هم ارمنیست»: پروین اعتصامی

  • المیرا شاهان