سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی

آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

سَرو سَهی
طبقه بندی موضوعی

دوست من ... گل سرخ*

دوشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۴۹ ق.ظ

وقت هایی هم هست که شبی با روحی جوان سر به بالین می‌گذاریم و صبح چندین ساله بلند می‌شویم، انگار به اندازۀ سال‌ها زیر چشم‌ها و پشتِ پلک‌ها و دست‌هایمان چروک افتاده‌است. انگار پیر شده‌ایم و روح ما از جوانی‌مان بیرون زده‌است و لباس گلِ گشاد پیری به تن کرده و توی سرمان نمایشی از سکوتِ سنگینِ پس از بارش برف است ... وقت‌هایی که به جای قهقهه، لب‌هایمان تنها به اندازۀ لبخندی کوچک از هم باز می‌شوند و به‌جای بالا پایین پریدن از پله و جست زدن در پیاده‌رو و خیال، نیمکت‌های خلوت پارک تنها وسیلۀ نزول هیجاناتمان هستند. وقت‌هایی که خسته نیستیم و همین‌که سرمان را به شیشه اتوبوس تکیه می‌دهیم، نمی‌توانیم چرت بزنیم و به آدم‌های توی خیابان خیره نمانیم. وقت‌هایی که توی لیست آخرین مکالماتمان دو سه تا آدم بیشتر نیستند که حال هم را پرسیده‌باشیم. انگار همه‌چیز کهنه شده‌اند ... انگار به ادراکی از طبیعت و حیات و آدم‌ها رسیده ‌باشیم. هر چیز را از ماورای آن نگاه کنیم؛ دوستی را، زندگی را، عشق را ...

«من خودم هستم

بی خود این آینه را رو به روی خاطره مگیر

هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است 

تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزارساله برخاستم ... »**.

 

* وقتی Francoise Hardyِ فرانسوی پنجاه سال پیش این آهنگ را می‌خواند، هیچ فکرش را می‌کرد کسی پنجاه سال بعد در این نقطه از دنیا با قصۀ زیبایی که او روایت می‌کند روزها و روزها زندگی کند؟ متن و معنای شعر پای همین مطلب هست.

**سید علی صالحی.


 

:: Mon Amie La Rose  دوست من گل سرخ ::

 

On est bien peu de chose  ما خیلی کوچک هستیم

Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ

Me l'a dit ce matin  امروز صبح این را به من می‌گفت

A l'aurore je suis née  سپیده که زد متولد شدم

Baptisée de rosée  با شبنم غسل تعمیدم دادند

Je me suis épanouie  شکفته شدم

Heureuse et amoureuse  سعادتمند و عاشق

Aux rayons du soleil  در پرتو نور خورشید

Me suis fermée la nuit  شب که شد بسته شدم

Me suis réveillée vieillie  چشم که باز کردم پیر شده بودم

 

Pourtant j'étais très belle  ولی من خیلی زیبا بودم

Oui j'étais la plus belle  بله من زیباترین بودم

Des fleurs de ton jardin  میان گل‌های باغچه تو

 

On est bien peu de chose  ما خیلی کوچک هستیم

Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ

Me l'a dit ce matin  امروز صبح این را به من می‌گفت

Vois le dieu qui m'a faite    ببین خدایی که مرا آفرید

Me fait courber la tête  سر مرا چطور خم کرده

Et je sens que je tombe  و من حس می‌کنم که دارم می‌افتم

Et je sens que je tombe  و من حس می‌کنم که دارم می‌افتم

Mon cœur est presque nu  قلبم لخت و عریان شده

J'ai le pied dans la tombe  پایم لب گور است

Déjà je ne suis plus   چقدر زود نابود شده‌ام

 

Tu m'admirais que hier  همین دیروز بود که تو تحسینم می‌کردی

Et je serai poussière  و من غباری بیش نخواهم بود

Pour toujours demain  فردا، تا ابد

 

On est bien peu de chose  ما خیلی کوچک هستیم

Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ

Est morte ce matin  امروز صبح مرد ...

La lune cette nuit  دیشب ماه

A veillé mon amie  بر بالینش نشسته بود

Moi en rêve j'ai vu  من توی خواب دیدمش

Eblouissante et nue  فریبا و عریان بود

Son âme qui dansait  روحش داشت می‌رقصید

Bien au-delà du vu  بالاتر از آنجا که چشم کار می‌کرد

Et qui me souriait  و او به من می‌خندید

 

Crois celui qui peut croire  ایمان بیاور به کسی که می‌تواند ایمان بیاورد

Moi, j'ai besoin d'espoir  من به امید احتیاج دارم

Sinon je ne suis rien   و گرنه هیچ نیستم

 

On bien si peu de chose ما چقدر کوچک هستیم

C'est mon amie la rose  این را دوست من گل سرخ

Qui l'a dit hier matin  دیروز صبح به من می‌گفت ...

  • المیرا شاهان

Francoise Hardyِ

Mon Amie La Rose